می گفت دیگه تو دنیا استعمار و استکبار معنی نداره . می گفت به قول ملوان های فیلیپینی، پیپتی پییتی شده. 50-50. برد – برد. کسی نمی خواد سر کشور دیگه ای کلاه بگذاره…
اینجا ایران، شایدم اینجا تهران. از چی بنویسم. فعلآ همه چی سیاست شده. هر جا میرم. شعار روی پول. ایده های فضایی برای اعتراض. کشته شدن همشهریها. پیدا کردن مقصرین. امروز سایتی دیدم که لباس شخصیها رو شناسایی کرده بود با عکس و حتی آدرسشونم داده بود. تو دنیا اون زن مصری که کشتنش. جدال تو چین. احمدی نژاد و اون حشره. پور سرخ هرشب.18 تیر میری انقلاب و یاد 18 تیر 78 میفتی که 13 سالت بود و روزنامه می خوندی و 18 تیر گاز اشک آور خوردی. همیشه 50 تومنی رو دوست داشتم. دوست داشتم برم توش. چی مونده از حرارتم. سیاسی نویسی تو وبلاگا شده مد. از ندا نوشتن و شرکت تو شلوغیها فقط شده مد. هیچ چیز اصالت نداره. همت و چه گورای سانتی مانتال و لوکس شده.
داشتم با یکی از افوام اختلاط می کردم. بهتر بگم برادر ناتنیم. بین زندگی من و مادرم و زندگی پدرم و خونوادش یک دنیا اختلاف طبقاتی هست. مادر من معلم و اونا… برادرم از مسافرت خارجی چندین بارش می گفت و پرواز دوباره دوشنبه اش. 13 سالشه. اختلاف طبقاتی، و من زندگی با مادرم رو انتخاب کردم. نمی تونم. زندگی لای شما جماعت پولدار بهم نمی سازه. وقتی میرم اونجا درک نمی کنم. نمی فهمم. عصبی می شم. لوکس و سانتی مانتال زندگی کردن. نمی تونی بهشون نزدیک بشی حتی اگر پدرت باشه یا نزدیکانت. پول رو درک نمی کنم. یعنی بلد نیستم با مرفهین حشر و نشر کنم. براشون میشم شعار، براشون میشم عدالت. خودمم عذاب می کشم. عذاب. عذاب از فقر جامعه. فقری که باعث میشه هم دوره ایت تو حموم خوابگاه بخواد از زور فقر رگش رو بزنه. امشب دارم خیلی چرت و پرت می گم.
در آخر می ماند شیطنت اون خانوم تاجیکه تو سریال در چشم باد. شیرین است. شیرین…