این عکسی که من این بالا گذاشتم و حکم هیدر رو داره، یک ویژگی از من رو خیلی خیلی بارز می کنه. خواستم از شماها بپرسم دیدم اولآ سخته، دومآ مگه حالا یک وب جا افتاده دارم که از این کارای خودشیفته ای بکنم.
من تو زندگیم خیلی نگاه میکنم. عنصری که این عکس به همراه [...]
Archive for آوریل, 2008
چشمهایم
آوریل 19, 2008
می خندم؟! باید…
آوریل 18, 2008
طولانیه، ولی کرم کنید بخونید.
1- بعد از سال 83 که رفتم دانشگاه به جز نامزدم که اومد و رفت، عملآ دیگه هیچ آدم جدیدی وارد زندگیم نشده. یعنی به جز تمام آدمهای زیادی که تا قبل از اون سال باهاشون بودم دیگه نتونستم با هیچ آدمی رابطه برقرار کنم. دیگه نمی تونستم معاشرت کنم، 4 [...]
انبارگردانی !!!
آوریل 18, 2008
جون بچه هاتون برید پستهایی که تو این صفحه است و نخوندید رو، بخونید. برید بخونید و در همین پست نظر بدید. خدائی کارم مسخره نیست، می خوام اکثر کسانی که گاه و بیگاه میان اینجا، به یک نسبت پستهام رو خونده باشند. نگید امر برم مشتبه شده که کی هستم حالا، برید بخونید اونائی [...]
شکار ساز !!!
آوریل 18, 2008
سازش می کنی؟! لحن صدات آرومه؟! مودّبی؟! حرفت رو می خوری؟! شماها چه جور آدمی هستید؟! یک سری آدمها در کشمکش عقاید، نظرات، امیال و خواسته هاشون با اجتماع لعنتی، مقداری، از زیاد تا کم سازش می کنند. از حقشون می گذرند. احترام می گذارند. نظرشون رو مخفی می کنند، کمرو اند، خط شکن نیستند [...]
عدد بده
آوریل 18, 2008
همه چی عدد. عدد بده، عدد عدد عدد. مگا، گیگا، ترا. مولتی میلیادر. کیلو و پوند. متر و هکتار. لیتر. هرتز. دسی بل. دلار، یورو، مارک و ریال. عدد بده. ترم و واحد. روز و سال. سن و قد. عدد بده. حالا روح را عدد بده ؟!
عدد بده دیگه؟! عدد بده لامصب؟! میشه؟! نمیشه؟! سند [...]
کجا کجا؟!
آوریل 18, 2008
دنبال چی هستیم؟! آی دخترا، آی پسرا، آی پسرا، آی پسرا، دنبال چی هستیم؟! گولّه کردیم به سمت چی؟! میریم می چرخیم تو وبهای هم به چه نیتی؟! به چه نیتی نظر میدیم؟! به چی فکر می کنیم واقعآ؟! روراستیم با خودمون؟! وقتی یکی ناراحته یا شعری گفته یا مطلبی نوشته و ما می خونیم، [...]
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟!
آوریل 18, 2008
چرا آدم رو مسخره می کنید؟! چرا عشق رو دستمالی کردیم؟! چرا اینقدر عشق، عشق کردیم، اینقدر حرف از عاشقی زدیم که دیگه آدم برای هیچ رابطهء لطیفی دلش نمیاد از لغت عشق استفاده کنه. عشق اینقدر کثیف شده، اینقدر این لغت با خودش کجفهمی و بار منفی داره که آدم می ترسه بگه عشق، [...]
اتوبوسی به نام هوس-4
آوریل 18, 2008
اومد جلوم ترمز کرد شب جمعه، می خواستم سوار بشم. زودی می رسیدم، می تونستم برم سوار بشم و روی یکی از صندلیهای خالی اتوبوس لم بدم. می تونستم حالشو ببرم، و اما، و اما خدایی که در این نزدیکی است. عجب اتوبوسیه این هوس!!!
پ.ن: از این پست برمیاد که من کار خبطی کردم؟!
پ.ن دوم: [...]
لا مصب شیرینه!!!
آوریل 9, 2008
نمی دونم تا حالا براتون پیش اومده یا نه، امشب ماجرای جدا شدن از نامزدم و ول کردن دانشگاه و … برای یکی از نزدیکترین و با وفاترین آدمای اطرافم تعریف کردم. شاید آخرین نفری بود که بهش می گفتم، اما چه لذتی داشت، چقدر سبک شدم، با یک جمله که تو عمق وجودم نشست [...]
رنگی شدم
آوریل 9, 2008
زندگیمون هرچقدر رنگی بشه…
دلامون دو برابر سنگی میشه…!!!