می گفت امروزه روز تو دنیا، استعمار و استکبار معنی نداره . می گفت به قول ملوان های فیلیپینی، پیپتی پیپتی شده. 50-50. برد-برد. کسی نمی خواد سر کشور دیگه ای کلاه بگذاره…
اینجا ایران، شایدم اینجا تهران. از چی بنویسم. فعلآ همه چی سیاست شده. هر جا میرم. شعار روی پول. ایده های فضایی برای اعتراض. کشته شدن همشهریها. پیدا کردن مقصرین. امروز سایتی دیدم که لباس شخصیها رو شناسایی کرده بود با عکس و حتی آدرسشونم داده بود. تو دنیا اون زن مصری که کشتنش. جدال تو چین. احمدی نژاد و اون حشره. پور سرخ هرشب. 18 تیر میری انقلاب کتابی بخری و یاد 18 تیر 78 میفتی که 13 سالت بود و روزنامه می خوندی و در 13 سالگی گاز اشک آور خوردی. همیشه 50 تومنی رو دوست داشتم. دوست داشتم برم توش. چی مونده از حرارتم. سیاسی نویسی تو وبلاگا شده مد. از ندا نوشتن و شرکت تو شلوغیها فقط شده مد. هیچ چیز اصالت نداره. همّت و چه گورا، سانتی مانتال و لوکس شده.
در آخر می ماند شیطنت اون خانوم تاجیکه تو سریال در چشم باد. شیرین است. شیرین…
این روزها پیدا کردن اصالت خیلی سخته .
حال و هوات خیلی طبیعی بود و قابل لمس. این روزها نفس کشیدن هم مشکل و سخت شده. ربطی هم به گرد و غبار نداره.همه چیز هایی که گفتی جلوی نفس را گرفتند.
بسي قابل تامل
اینجا ایرانه .تهران مردمی دل زده و سرخورده .مردمی که انقدر خوب بازی داده شدند که هنوز تنشون گرمه .
تلویزیون نبینم .اما فیلم تا دلت بخواد چشم باد از سر اجبار و دیدم یکیمشو بیشتر شبیه مستندی بو د در مورد رسم و رسوم عروسی تا اون چیزی که خوندم در موردش و……….
زندگی میگزره
بابا ملوان!
گفتی اصالت و کردی کبابم…
تلویزن هم که دیگه هیچی…
«این روزها نفس کشیدن هم مشکل و سخت شده.»
کاملاً حرفهای پرستو رو تأئید میکنم.
نفس کشیدن هم سخت شده. اما نه به خاطر آلودگی…